مولای من عیدت مبارک(عیدسعیدفطرمبارک)
مولای من ..
عیدت مبارک آقا ..
تبریکی خالصانه دارم به محضرت مولاجان :
اهل زمین م :
تبریک گرم مرا در روزهای گرم تابستان دنیا از این
گوشه ی هستی قبول کن ..
می خواستم برای دست بوسی : خدمت ت بیایم ..
و با دسته گلی از جنس عشق : تبریک م را تقدیم ت کنم اما : ...
افسوس ..
آن
چنان پاکان و صالحانِ زمین بر حریم خانه ات در حال طواف اند که شرم از
آمدن دارم که مبادا بزم عاشقانه ی دوستدارانت را به هم بزنم ..
کاش دوران غیبت طولانی تو هم مثل امروزی به دقایق
آخر می رسید ...
حسرتش بر جانم نشسته که :
روزی بیاید و با صدای مبارکت اذان بگویی و مرا غافلگیر کنی ..
هر چند من که هر لحظه در انتظار آمدنت هستم :
من که هر لحظه دلم برای شنیدن صدای اذان آسمانی ات :
لحظه شماری می کند ...
اما با دیدارت یقینا مرا غافلگیر می کنی ..
میدانی چرا ؟
من که چهره ی دلربای ترا ندیده ام مولاجان ..
فقط میدانم زیبارویی :
آن چنان که قرار از دل عاشقانت می بری :
به انتظار همین یک صحنه ی عاشقانه هم که شده :
منتظرت می مانم ..
تا بیایی : ... اما به گمانم :
روز آمدنت هم : نمی توانم بر صورت دلربایت : نگاهی کنم ...
که من : سالها ترا ندیده عاشقی کرده ام :
و ... به دیدارت : به برق لبخندت یقینا :
جان را فدا خواهم کرد ..
آرزویی آسمانی دارم برایت :
در این لحظه ها که فطرِ اهل زمین نزدیک است :
خدایا به برق لبخند دلربای مهدی :
زندگی اهل زمین را به وجود "مهدی " روشن گردان ..
و روزه دارانِ " غیبت مهدی " را به نمازی عاشقانه در فطرِ
ظهورش میهمان کن ...